محمد حسين عقيلى خراسانى شيرازى

1095

قرابادين كبير ( مجمع الجوامع وذخائر التراكيب ) ( فارسى )

پوست بيرون نافه مشك ده عدد على الرّسم عرق كشند عرق مبهى و مشهى از تاليف مجرّبين هند صنعت آن انيسون ربع سير شاه‌جهانى مغز بادام شيرين سنبل الطيب از هريك نيم سير جوزبوا بسباسه بيخ كادى قوى فربه خولنجان دارچينى قرنفل صندل سفيد تخم كاسنى املهء منقى تخم پياز تخم كزر تخم سناور كه شقاقل است برك كاوزبان خارخسك شونيز از هريك يك سير خصية الثّعلب مصرى موسلى سياه از هريك دو سير همه را نيم كوفته اول مرتبه يكمن قند سياه و نيم من نبات سفيد در خم كرده چهار مشك آب داخل نموده پوست درخت مغيلان پانزده سير ريزه‌ريزه كرده در آن اندازند و بكذارند كه جوش خورد و برسد و پيش از آنكه از آن عرق كشند ادويه نيم كوفته و مغز بادام شيرين را كه چون سرمه سائيده باشند و همه را بروغن كاو چرب نموده يك روز كذاشته داخل آن كرده بعد از يك شبانه روز عرق بكشند و مرتبهء ديكر آن عرق را با كل سرخ يك سير كل سيوتى پنج سير مشك عنبر زعفران از هريك دو ماشه كوشت بزغالهء فربه يك راس مرغ پروازى دو قطعه كوشت بزغاله و مرغ را از استخوان و چربى جدا كرده با مسكهء كاو بريان كرده يك جا عرق كشند عرق مژده به مژده لغت هندى است و آن نوعى از كدو است و آن را نيز بهندى مجده‌به نامند و پيته نيز كويند اين عرق از مجربين هند است صنعت آن مژده به دو من قند سياه كهنه يكمن فوفل يك سير پوست هليلهء كابلى دو سير و هادى پنج سير فلفلمويه سدس يك سير زنجبيل برنك كابلى مقشر فلفل سياه جوزبوا قرنفل از هريك سدس يك سير مژده به را پاره‌پاره و ريزه‌ريزه كرده ادويهء مذكوره را نيم كوفته همه را با قند و مژده به يك جا كرده بىآب در خم كرده يك هفته در زير زمين در سركين اسب دفن نموده بعد از آن هم‌چنين به كار برند و يا عرق كشيده به كار برند عرقى كه از تاليف اطبّاى هند است كفته‌اند كه اين عرق نافع است از براى صلابت سپرز و امراض جكر و استسقا و امراض خصيه و ربع بلغمى و اطباى هند اين دوا را سمارج‌آسو نامند صنعت آن آب برك صبر يك‌صد و هشت دام قند سياه دوازده سير زنجبيل فلفل ساذج هندى دانهء هيل‌بوا قرنفل سعد كوفى اصل السوس از هريك شش دام ادويه كوفته قند را باب صبر حل كرده ادويه را در آن اندازند و در خمى كرده در جاى كرم نكاه دارند تا به جوش آيد و از جوش فرو نشيند پس صافى آن را كرفته در شيشه كرده به كار برند و اكر عرق كشيده بخورند بهتر است [ عرق گل ام غيلان ] عرق كل ام غيلان سرد و خشك در دويم و مقوى قلب و قاطع اسهال و مفتح است صنعت آن مثل صنعت بهار بيد است [ عرق گل موندى كه گل نباتى هنديست ] عرق كل موندى كه كل نباتى هنديست عظيم النفع بركش شبيه ببرك پودنه و كلش سرخ مثل تكمه و بويش قريب ببوى كلاب باندك تلخى و كرم و تر در دويّم مقوى دل و دماغ و معده و دافع خنازير و بثور و دماميل و اورام جميع اعضا است و جهت امراض رحم و فرج و يرقان و زردى بشره و حرقة البول و حدت صفرا نافع صنعت آن بكيرند كل تازهء موندى را و با چهار يا پنج وزن آن آب خالص شيرين يا زياده به قدر حاجت عرق كشند و هر صبح ناشتا مقدار پانزده مثقال تا سى مثقال آن را خالص يا با شراب كاوزبان يا غير آن از اشربهء مناسبه بياشامند و از ترشى و بادى و هواى سرد و كرم بسيار و حركات بسيار و عنيفه اجتناب فرمايند [ عرق مخلصه ] عرق مخلصه در اخر دويّم كرم و خشك محلل و ملطف و رافع قولنج ريحى و مقوى اعضاى رئيسه و موافق مبرودين است صنعت آن بكيرند برك و شاخ و كل مخلصه اكر تازه باشد بهتر و الا خشك و هريك از برك و شاخ و كل آن كه بدست آيد و يا آب خالص شيرين بدستور مقرر عرق كشند [ عرق ورد ابيض ] عرق ورد ابيض كه كل نسرين و كل مشكين و در بعضى بلاد كل عنبر نيز نامند معتدل در حرارت و نزد بعضى كرم و خشك است در اوايل دويم و مقوى دل و دماغ و حواس و مفتح سدهء دماغ و موافق جكر بارد و جهت غثيان و فواق رطوبى نافع صنعت آن بكيرند برك كل آن را و با چهار پنج وزن آن آب خالص بدستور مقرر عرق كشند و سرد كرده در شيشه نكاه دارند باب العين مع السّين المهملة عسل نحل به فارسى انكبين نامند و بهترين آن صاف مايل بسرخى و قوام‌دار است كه با اندك حدت و خوش طعمى و بىموم باشد و بعد از آن سفيد و زبونترين او سبز و سياه و خشك و تلخ و كهنه است كه زياده بر دو سال مانده باشد و آنچه در غايت حدت باشد مورث جنون و محرق اخلاط و مهلك كفته‌اند و عسل خام احرّ و احدّ و اقرب بدوائيت و مسهل اخلاط لزجه و محرك سرفه و نفاخ و موافق معده و درد آن و ورم امعا و صالح الغذا و در جلا و حدت قويتر از آتش ديده شده و مهيّج قى است و عسل مطبوخ كف كرفته حدت آن كمتر و نفوذ و انضاج و غذائيت آن بيشتر و بىنفخ و مدر بول و مسكن سرفه است و مجموع آن در اخر دويّم كرم و در اوايل آن خشك و جالى و مفتح و مقطع بلغم و رطوبات و مقوى جوهر حرارت غريزى و جاذب رطوبات از عمق بدن و مفتح دهنهاى ركها و ترياق سموم بارده و حافظ قوت ادويه و رسانندهء آن باعضا و جهة فضول دماغى و سينه و قصبهء ريه و معده و جكر و سپرز و استسقا و يرقان و حصات و عسر بول و فالج و لقوه و امثال آن و انواع رياح و تقويت اشتها و باه و ممزوج او باب مرتب اعضا و مدر بول و منقى قرحهء مثانه و بالخاصيّت مسكّن مغص و تشنكى و قى كردن بان جهة ضرر افيون و سموم بارده و با روغن شونيز جهت مفاصل و تقويت باه مجرب و با آب زيره جهة رفع ضرر سميّت فطر و خشخاش سياه و كزيدن سك ديوانه و اكتحال او باب پياز كه بيان و دمعه و حكه و جرب و نزول آب و با انزروت و نمك سنك جهت رياح و رطوبت كوش و تنقيهء چرك آن نافع و با غدبه جهة تنقيهء زخمها و بردن كوشت زياد و التيام آن مجرّب و با نوشادر جهة برص و بهق و طلاى او حافظ جثهء ميت از فساد و مانع تعفن كوشت و پيه و مراره و حافظ قوت ساير اشياء و با سركه و نمك جهت تحليل اورام و رفع كلف و حمول او جهة علل رحم زنان نفساء و ضمادش جهة رفع قمل و رشك و قوى كردن قضيب كه بعد از حمام مكرر تضميد نمايند و با آرد كندم جهة كشودن دمل و نضج اورام و با زراوند طويل و كرسنه جهة التيام جراحات عميقه مجرب و بخلاف ساير شيرينيها و جهة قروح لثه و لهات و تقويت دندان مفيد است و مطبوخ او با شبت جهة رفع اثار ضربه و قوبا و غرغرهء او جهة پاك كردن چرك جراحات حلق و لوزتين و حقنهء او با آب بارتنك تا سه روز جهة قرحهء معا بيعديل و مضرّ محرورين و سريع الاستحالة بصفرا و مصدع و مفسد دماغ حار و مصلحش سركه و كشنيز و ربوب ترش و آب ميوهاى ترش و قدر شربتش پانزده مثقال و بدلش دوشاب انكورى است و از خواص مجرّبهء عسل است كه چون زن حامله باب شربت نموده ناشتا بنوشد باعث معض كردد و در غير حامله اين اثر مفقود است [ دستور طبخ عسل ] دستور طبخ عسل آنست كه قدرى آب در آن داخل كنند و باتش ملايم طبخ نمايند و كف آن را بكيرند تا بقوام لايق مطلوب آيد و احتياط نمايند كه نسوزد فصل در بيان نسخ شرابهاى عسلى شراب عسل امراض بارده را نافع و مشهّى و مبهّى و مقوى اعصاب است صنعت آن بكيرند شراب كهنهء قابض دو جزو و از عسل جيد نيكو يك جزو و در ظرفى كرده بكذارند تا برسد [ شراب عسل تاليف محمد بن زكريّا جميع امراض بارده و امراض بلغمى را سود دارد ] شراب عسل تاليف محمد بن زكريّا جميع امراض بارده و امراض بلغمى را سود دارد و خصوص رعشه و فالج را كه بنهايت مفيد است و معدهء بارده را نيز سود دارد صنعت آن به نسخهء حبيش بكيرند عسل مصفّى يك رطل و با شش رطل آب باران بپزند چنانچه جلاب را بپزند و كف آن را بكيرند عسل مصفّى بكيرند پس فلفل سفيد زنجبيل خولنجان مصطكى رومى از هريك يك مثقال چون سرمه بسايند و در پارچهء كتانى بسته در آن افكنند و بجوشانند و لمحه بلمحه پارچهء ادويه را بدست بمالند و شيرهء آنچه در آنست از ادويه بيرون اورند و چون شراب بقوام آيد فرو كيرند و سرد كرده نكاه دارند و بهنكام حاجت به كار برند [ شراب عسل به نسخهء محمود بن الياس مسخن معده و كبد است ] شراب عسل به نسخهء محمود بن الياس مسخن معده و كبد است